تولد دختر نازم پريناز


با تولد تو در شانزدهم ارديبهشت

من هزار ساله شدم

برای تو...برای چشمهای تو

هدیه ام ناقابل است

خاطراتی از فرداهامان

برای بودنت

همراه ترانه های خیس وباران خورده چشمهایم

همانند لحظه بی مانند تولدت

.که آسمان میبارید

ومن در هر تولد تو

باز زنده میشوم

بی همتای من

دختر نازم پرينازم.................

كيوي

 

خواص دارويي كيوي و مضرات آن

كيوي سرشار از ويتامينC مي باشد. مقدار پتاسيم آن از نظر وزني تا حدي كمتر از موز است. همچنين داراي ويتامين A‘E‘كلسيم‘آهن و اسيد فوليك مي باشد. يك عدد كيوي متوسط ۴۶ كالري انرژي دارد.
كيوي داراي مقادير زيادي آنزيم حل كننده پتاسيم به نام پاپايين است كه از نظر تجاري براي نرم كردن گوشت مفيد است اما احتمال دارد براي برخي افراد آلرژي زا باشد. بويژه افرادي كه به آناناس حساسيت دارند مستعد حساسيت به اين ميوه نيز هستند. اين آنزيم با پختن ميوه به سرعت از بين مي رود.
به اين ترتيب استفاده از كيوي خام در دسرهاي حاوي شير يا هر فراورده لبني ديگر نامناسب است زيرا اين آنزيم در عرض چند دقيقه در حاليكه بوي بسيار بدي توليد مي كند شروع به حل كردن پروتئين شير مي نمايد.
متأسفانه آنزيمهاي كيوي در معده به وسيله اسيد معده از بين مي رود. اما اسيد معده بعد از خوردن غذاهاي گوشتي و لبني زياد‘ مقداري خنثي مي شود و آنزيمهاي كيوي مي توانند مدت كوتاهي فعاليت كنند و اين زمان كافي است تا مواد پروتئيني در اثر اين آنزيمها به قطعات كوچكتري تجزيه شوند و اين امر عمل هضم غذاهاي سنگين را در معده و روده آسانتر مي كند.
كيوي مانند قرص آسپرين موجب رقيق شدن خون شده از ايجاد پلاك در خون جلوگيري مي كند. اين ميوه به دليل خاصيت كاهندگي كه بر سطح تري گليسيريد دارد ‘ از غلظت خون مي كاهد و از تنگ شدن عروق و بروز انواع سكته ها جلوگيري مي كند.
جالب است بدانيد كه ويتامين C در كاهش علائم بيماري آسم بسيار موثر است و مطالعات نشان داده كودكاني كه در هفته ۷تا۵ عدد از اين ميوه مصرف مي كنند داراي علائم تنفسي كمتري نسبت به كودكاني هستند كه در هفته فقط ۱ عدد ميل مي كنند.
كيوي سيستم حفاظتي بدن را تقويت مي كند و از بروز سرطان جلوگيري مي نمايد.
كيوي با داشتن ويتامينC و اسيد قهوه ‘ دو ماده اتساسي ضد سرطان در اختيار مي گذارد.
كيوي پادزهر سيگار
سيگاري ها به ويتامين C بيشتري نياز دارندو زيرا مواد سمي مخصوصاً راديكالهلي آزاد موجود در دود سيگار ويتامينها را از بين مي برد. بنابراين سيگاريها بايد حدود ۴۰% بيشتر ويتامين C مصرف كنند. اين مقدار با خوردن ۲ عدد كيوي كسب مي شود.
كيوي بمبي عليه استرس:
استرس و كمبود خواب روي بدن انسان اثر مي گذارد. هركس مي خواهد به اين وضع دچار نشود بايد در روز ۴ عدد كيوي بخورد. ۴ عدد كيوي را در طول روز تقسيم كنيد. مثلاً صبح‘ ظهر‘ بعدازظهرو عصر. چون بدن انسان نمي تواند ويتامين C را ذخيره كند.
۶ دليل براي كيوي خوردن وجود دارد:
۱- ۳ گرم فيبـر دارد كه كلستـرول را كاهش داده از سرطان جلوگيـري مي كند و به كنترل انسولين كمك مي نمايد.
۲- در مقايسه با يك عدد پرتقال هم اندازه خود ‘ ويتامين C بيشتري دارد.
۳- حاوي مقادير قابل توجهي آنتي اكسيدان محلول در چربي است( ويتامينAوE ) كه براي مبارزه با راديكالهاي آزاد مفيد مي باشد.
۴- حاوي فيتوناتريفت هايي از جمله كاروتنوئيد و فلاوونوئيد است كه تحقيقات نشان داده كه DNA را از آسيبهاي مربوط به اكسيژن محافظت مي كند.

۵- حدود ۱۰% از پتاسيم پيشنهادي روزانه را داراست ( حدود ۳۰۰ ميلي گرم ) .
۶- حاوي مقادير زيادي فولات است كه بدن را در مقابل بيماريهاي قلبي ‘ سرطان و غيره محافظت مي كند و براي شكل گيري هموگلوبين حامل اكسيژن ضروري است.
مضرات:
كيوي داراي مقدار زيادي اگزالات است كه موجب تشكيل سنگ در كليه و كيسه صفرا مي شود. به همين دليل بار يافراد مستعد سنگ كليه و سنگ صفرا مضر است.
بهترين روش نگهداري:
هنگام خريد اين ميوه آن را در ميان انگشتان خود قرار دهيد و در صورتي كه بر اثر فشار جزئي ‘ نرمي زير دستان خود احساس كرديد از خريد آن صرفنظر كنيد. اين ميوه را مي توانيد در دماي اتاق نگهداري كرده و به مدت چند روز ذخيره كنيد.
هرگز اين ميوه را كنار سيب ‘ گلابي و سيب زميني قرار ندهيد زيرا از اين ميوه ها گازي متصاعد مي شود كه موجب رسيدن بيش از حد اين ميوه مي شود.اما اگر نارس باشد مي توان ان را در كنار ميوه هاي ذكر شده قرار داد تا فرايند رسيدن تسريع شود.هرگز به اندازه ميوه توجه نكنيد و تصور نكنيد ميوه بزرگتر ارزش تغذيه اي بيشتري دارد

نوش جان به اميد سلامتي براي همه

مولانا از بهار سخن می گوید

 

از ویژگیهای مولای روم یا همان مولانای بلخی رومی برقراری ارتباط وجودی با دنیای اطراف است

 اساساً می توان گفت که نوشته ها و تعالیم مولانا بیشتر از طریق تجربیات شخصی و حضوری با عالم و مراتب آن است و اینکه او از هیچیک از پدیده های عالم بی توجه نمی گذرد، برای او هرچیزی در این عالم نماینده یک تجربه عرفانی ویا راهنمایی به جانب وحدت است، او از هرچیزی درس می گیرد و آن درس را به دیگران می آموزد که اثر تعلیمی بزرگ او، یعنی مثنوی حکایت گر این مدعاست، در نظر او حتی جوش خوردن نخودهایی که در دیگ غل می خورد بیانگر لطیفه ای عرفانیست ، بیرون آمدن مورچه ها ازخاک ، پرواز لک لک ها و.... همه وهمه بیانگر رمزی از مراتب هستی و طی طریق است و از آن میان می توان به بهار اشاره کرد بهاری که با آمدنش نوید زندگی در سراسر هستی به گوش می رسد و در نظر مولوی هریک از موجوداتی که طی این بهار به جنب و جوش می پردازند بیانگر حقیقتی هستند که در ادامه به توضیح گوشه ایی از آن اشاره می شود.

بهار:
جایی که مولانا از بهار سخن می گوید می توان دید که او زیبا ترین و لطیفترین احساسش را با زبان حال به تصویر می کشد ودر لابلای صحنه های زیبای بهار که در هر لحظه در این فصل بوجود می آید ، نقوش قیامت را به تصور میکشد و تمام سعیش براین است که سالک را متوجه رموزی که در این فصل زیباست کند، او از تمام مصادیق طبیعت برای بیان احساس و تعالیم خود استفاده می کند، هنگامی که بهار فرامیرسد چنین می گوید:

آمد بهار خرم و رحمت نثار شد

سوسن چو ذوالفقار علی آبدار شد

گلنار پر گره شد و جویبار پرزره

صحرا پر از بنفشه و که لاله زار شد 

 ولین درس ،از تمام شدن فصل زمستان و دمیدن بهار برای مولانا حضور و طلوع قیامت است او از این فصل دو بهار را نتیجه می گیرد یکی بهار قلب عارف دیگری تحقق وعده الهی که بسیاری از منکران چشم دل برروی آن بسته اند، یعنی قیامت:

گلزار چرخ چونکه گلستان دل بدی

در رو کشید ابر و زدل شرمسار شد

زنده شدند بار دگر کشتگان دی

تا منکر قیامت بی اعتبار شد

فرارسیدن بهار در نظر مولوی یعنی برخورداری از خورشید وجود، آنها که از روشنی و گرمی خورشید محرومند ، آنها که در سایه عالم ماده نشسته اند مانند یخ و برف هستند موجوداتی زار و نزار اما آنها نیز در آرزوی فلاح و رستگاری اند و می خواهند ، به آب و اصل خود برگردند به مقتضای:

هرکسی کو دور ماند ازاصل خویش

باز جوید روزگار وصل خویش

همانگونه که دل تنها مانده آدمی اشتیاق بازگشت به دریای الهی را دارد:

آن برف گوید دمبدم، بگدازم وسیلی شوم
 

                                                         غلطان سوی دریا روم، من بحری و دریائیم

 تنها شدم راکد شدم، بفسردم و جامد شدم

                                                          تازیر دندان بلا، چون برف و یخ می خائیم

برف و فسردگی آن در بیان مولانا تمثیلی از عالم ماده است و آب شدن آن بروز و ظهور قیامت ، که او این گذشت ایام و تغییر فصول را رستاخیز کوچک و اثبات کننده آن قیامتی می داند که در قرآن کریم از آن به «نبا العظیم»یاد شده تشبیهی که با آیت قرآنی درباره آن روز که « زمین هرآنچه را در خود دارد بیرون می ریزد» هماهنگی کامل دارد:

تبلی السرائراست وقیامت میان باغ

دلها همی نمایند آن دلبران چین

یعنی تو نیز دل بنماگر دلیت هست

تاکی نهان بود دل تو در میان طین

چنانکه پیش تر بیان شد هریک از نمادهای طبیعت برای مولوی بیانگر حقیقتی است از معانی روحانی ، هر کدام از مصادیق بهار حقیقتی را در دل خود دارد که باید با چشم دل به آن نگریست تا دریافت آنچه که بیان می دارد، باد همچون سور اسرافیل شروع به وزیدن می کند و هرچه زیر پوشش خاک و برف است رخ می نماید و مولانا این سر از خاک بیرون کردن را همچون حشر موجودات و صف کشیدن ارواح در پیشگاه پروردگار جهانیان می داند که البته در آن روز درختی که ریشه دارد از آنان که بی ریشه و میان تهی بوده و هیچ محصولی را به بار نیاورده اند مشخص شده و هریک در جایگاهی که باید قرار خواهند گرفت:

گویی قیامت است که برکرد سر زخاک

پوسیدگان بهمن و دی،مردگان پار

تخمی که مرده بودکنون یافت زندگی

رازی که خاک داشت کنون گشت آشکار

شاخی که میوه داشت همی نازدازنشاط

بیخی که آن نداشت خجل گشت و شرمسار

آخر چنین شوند درختان روح نیز

پیدا شود درخت نکو شاخ بخت یار


مولانا می داند حتی کوچکترین ذره ای از تعلقات جهان مادی تحقق کامل وحدت یافتن با معشوق را به تاخیر می اندازد، حتی کلمه ایی واحد در ستایش محبوب هنوز اثری از انیت و دوئیت را به ما می نماید که البته همین مسئله بیانگر عدم فنای مطلق در ذات حضرت احدیت است:

درعین فناگفتم ای شاه همه شاهان

بگداخت همی نقشی بفسرده بدین آذر

گفتاکه خطاب توهم باقی این برفست

تا برف بود باقی غیبست گل احمر